homayOOn
  
 
 
فروردین 1383
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
موضوع بندی

پرورش شترمرغ ! پرورش شترمرغ !
آموزش پرورش شترمرغ
شغلی پردرآمد با تسهیلات بانکی
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1383
...


 
شنبه 29 فروردین ماه سال 1383
offbye

این بلاگ اسکای چقدر خودشو گه کرده واسه ما.. تخم سگ.. نه اینکه سرور واقعا خوب و عالی هست.. هر شش ساعت یه بار میگوزه.. ان آقا با زنش دعواش میشه فردا صبح میاد سرورو تعطیل میکنه... حالا بیا برو ببین چه پیغامی هم واسه ما گذاشته.. نه مرامی برو ببین.. ایناهاش.. یه کلمه های سخت سخت هم نوشته.. هر چی زور زدم نتوستم بفهمم.. حقوق و مسدود و عفت و حاوی.. این شرو ورا چیه بابا؟ مرتیکه الاغ.. اول اولا که ادعاشون واسه خر کون نزاشته بود.. آره ما اصلا در پی تبلیغات و درآمد نیستیم.. بیخود نیست قدیما گفتم ... چی میگفتن؟ صبر کن الان یادم میاد.. آهان.. هر کی سرش تو هست.. های و هو داره.. بعد نترس.. نه اینطوری نبود.. میگه نترس از های و هو .. بترس از سر به تو دارد.. اصلا ولش کن بابا.. معنیش در این مطلب من تو این مایه ها میشود که بلاگاسکای بد است﴿نفقطه سر خط﴾


۲۵ همین ماه تولد وبلاگم بود.. همین روز میخواستم یه سوپرایز باحال برای همتون بکنم که بلاگ اسکای رید و  دقیقا فرداش درست شد.. شانس از این تخمی تر؟ اگه صد تا آلت زنانه از آسمون بیفته یکیش به ما نمیرسه ولی اگه دو تا آلت مردانه بیفته یکیش به من میرسه اون یکیش هم میرسه به خواهرمون!


 آقا من الان اسگل اسگل هستم.. صبح ساعت ده از خواب بلند شدم.. تا ده و نیم لقمه زدیم و بعد اومدم خیر سرم شیمی بخونم بعد اصلا چشمم به این صفحه اولش افتاد همچین خوابم اومد که نگو.. یازده گرفتم خوابیدم تا یک.. بعد بلند شدم عین گاو ناهار خوردم.. شبیه گاو نه ها.. دقیقا عین گاو. بعد گرفتم خوابیدم تا الان.. من همون آدمی بودم که اون وبلاگایی که کاراهای روزانشونو مینویسن مسخره میکردم؟ دلیل موجه اینه که... نمیدونم اصلا.. خفه شو..شاید بعضی کلمات فارسی تخمی باشه ولی این خفه شو بد نیست.. خوبه..
 

آقا الان اینقدر آروم و خونسرد و بیخیالم که نگو.. اصلا یه جورایی تریپ خمار.. نه از خمار خوشم نمیاد.. کلمه تخمیه.. این رمان بامداد خمار رو خوندی؟ خیلی شرو وره.. به درد همین دخترای احمق دم بخت می خوره که هنوز هم فکر میکنن کلمه عشق وجود داریه.. اه اه اه.. اصلا این جمله چندش آوره ها.. آقا این حسسی که الان من دارم خیلی باحاله.. یه جورایی کرخت..یه جوررایی که بگی کون لق همه موجودات.. فکر کنم اگه الان مامانم رو هوا بره عین اسگلا بشینم نگاه کنم.. آقا این مامانه چه بچه باحال شده واسه ما.. ننه جون گفتی قبض تلفن رو تو باید بدی گفتیم باشه ولی نه دیگه خودت بری سر کشو من.. کیف منو برداری و پولو ورداری بری قبضو بدی.. بابا دمت گرم.. واسه ما مرام گذاشته اون ۶۰۰ توم آخرشو داده! میگه اون ۶۰۰ تومن آخرش هم سهم من بوده که دادم.. آقا نشد من خونه بیام مامانم به غیر از گوشی تلفن یه چیزه دیگه دستش باشه!


آقا اینقدر دست به
ignore م خوب شده که نگو.. عین سگ ایگنور میکنم.. حال میده.. ایگنور میدونی مثل چی میمونه؟ بچه بودیم وقتی دعوامون میشد و به هم فحش میدادیم طرف دستشو میاورد جلو صورتمون میگفت آیینه! یه چیزی تو مایه های همون.. ربطی نداشت؟ ببخشید..


این معلم عربیه عجب بی جنبه هستا.. با لوله خودکار کاغذ میزدم تو صورتش بعد همش سه تاش خورد تو صورتش.. بعد گفت همایون برو بیرون.. واه واه چه آدمایی پیدا میشن.. مرتیکه حلزون..﴿اشخاصی که درک این قسمت برایشان سخت است کافی هست یه تماس با مدرسه من بگیرن.﴾


این مامانه هم چقدر بی ادب شده.. نمیدونم داشت چی میگفت بعد یه هو گفت بابا همایون تو هم خیلی چیزخلی! منم گفتم آره بابا.. بعد یه ذره فکر کردم گفتم مامان من خیلی چی هستم؟ گفت چیز خل دیگه.. چیز خل..  گفتم چی خل؟ گفت چیز دیگه.. برو این آشغالو بزار دمه در الان بو میگیره.. مگه پدر مادرا هم از این چیزا بلدن؟ آخ آخ راستی اون بارو بگو.. چه سوتی شد!! یه بار دو زنگ آخر مدرسه رو بیخیال شدم اومدم خونه.. بعد من همیشه زنگ میزنم.. این بار کلید انداختم رفتم بالا بعدش... آره این هوای تهران هم داره گرم میشه ها.. آمریکا هم به عرق حمله کرد.. بم هم زلزله اومد من ناراحت شدم.. زن دیوید بکهام هم تو اسپایس گیرلز هست.. دماغ آنتونیو باندراس هم کجه.. مرلین منسون هم پنج ساله داره تحقیق میکنه که چطور پای اسب رو به خودش پیوند بزنه.. چرا ما درسی به نام شرو ور نداریم؟ فکرشو کن منو برای المپیاده شر و ور میفرستادن مجارستان.. منم میشستم تردیلا پنیری وارداتی میخوردمو و به پیر مردهای مجارستانی که کروات میزنن کر کر میخندیدم..


میخوام از الان تا آخر سال سلمونی نرم تا بعد بفهمین گوسفند یعنی چی.. تا دیگه منو نفرستن سلمونونی.. آره قربونش.

==>بچه های زیر چهار سال و خانوم ها نخونن
.به قوله مامانه الان اینقدر چیزخل هستم که میتونم همزمان با ۵ تا پسر همجنس بازی کنم.. پسر اولی میاد ازم یه لب میگیره.. بعد اون یکی هی زبونمو میمکه.. بعد پسر دومی دکمه های پیرهنمو باز میکنه بعد پستونامو میماله... اون یکی هم کف پامو میمالونه﴿اون شخصی که کف پامو میماله بچه مثبته!﴾.. بعد همین طور که همه مشغولن هی من داد میزنمyeah yeah more more badboy... بعد همون پسری که داشت ازم لب میگرفت سرشو میاره پایین تر میبینه من ریش دارم.. اه اه.. اون یکی که داشت پستونامو میمالید میبینه این سینم پر پشم و کلکه.. حتی اون اخمقی هم که کف پامو میمالید میبینه کف پام مو داره.. در نتیجه همه حالشون به هم میخوره و ما هم ار کارهای خودمون پشیمون می شویم و میرویم جلو آینه و موهایمان را با آب دهانمان یه وری می کنیم و دکمه یقه هایمان را کیپ میبندیم﴿مانند چستر﴾ و خورشت قیمه نذری میل می کنیم و به لطیفه های آقای قرائتی قاه قاه می خندیم.. چه زندگی زیبایی.


 من همین الان از اینا یاد گرفتم.. گفتم عین عقده ها بیام فقط بگم من هم بلدم.


آقا چرا من میخوابم پهن تخت میشم؟ اول اینکه متکا﴿ بالش.. ایییی﴾ رو حتما باید از تخت بندازم پایین.. بعد دو تا دستم و دو تا پام از تخت آویزون میشه.. اتفاقا تختم کوچیک نیستا.. مثل این میمونه که من تختمو بغل کرده باشم.. یعنی از اون بیشتر نمیشه به تخت چسبیده باشم.. همینطوری گفتم بدونی دیگه.. شاید بعدا لازم بشه..


آقا حوصلت سر رفت یه فیلم با زیر نوس فارسی بگیر و کر کر بخند..

asshole.. son of bitch.. i myself fuck your mother.. fuck you.. i directly kick your fat ass.. لعنتی.. لعنتی.. خودم حسابتو میرسم.. ای لعنتی.. من خودم اون دماغ گنده تو می سوزونم..


بابا اینقدر ادعا فمینیسم واسه ما نیاین.. هی افه خرکی نیاین.. شیطونه میگه یه وبلاگ بزنم بالاش بنویس ورود سگ و خانوم ها ممنوع! البته باید به این نکته توجه کنی که شیطونه گه خورده.. غلط کرده.. به قبر باباش خندیده..


کمک
به هم نوع خوب است.صفا.. عشق.. محبت.. دوستی.. آسمان آبی زیباست..گوز بد است.. گنجشکان چه چه میزنند..  درختان با هم حرف میزنند.. شماره حساب ۳۴۳۴ بانک سپه.. گل سرخ به هم دهیم.. اسم من پورنگ است.


آقا فیزیک سخته دیگه.. نیست؟ مرامی بگو سخته یه نمه روحیه داشته باشم..این گاوس هم چه مخی بوده ها.. هر جا میری یه اسمی ازش هست.. این گاوس از فامیلای احمق ما بوده..خفه شو.


یه بار حوصلم سر رفته بود تو آیینه واسه خودم شکلک در میاوردم.. بهد خیلی حال میداد.. یه هو یه شکلک درآوردم پشمام ریخت.. خیلی ترسناک بود.. کفم بریده بود..


بچه که بودم وقتی شکلات میخوردم کاغذشو باز میکردم و از توش به بیرون نگاه میکردم.. قرمزی اون کاغذ باعث می شد کل دنیا رو قرمز ببینم.. صفایی که اون کار برام داشت ۱۰۰ تا از این عینک های رنگارنگ ندارن.


پسر فکرشو بکن یه رنو مشکی داشتم.. رو شیشه عقبشم با یه رنگ مشکی مینوشتم 
i'm a mother fucker .. قشنگ نیست؟ خب مینوشتم I rape your mother today.. باشه بابا.. هیچی نمینوشتم.. بعد با همون رنو مشکی میرفتیم شمال.. جواط بازی.. بعد با یه هیکل پشمالو کنار دریا لخت میشدیم و خرت خرت خودمونو می خاروندیم.. مایو هم که نداشتیم برای همین وقتی میرفتیم تو آب شرتای ماماندوزمون میچسبید به شکممون... بعد میومدیم تو ساحل شن ها رو میمالیدیم به شکممون و یاد جنیفرلوپز میفتادیمو قاه قاه میخندیدیم..


اونایی که چیزی در مورد موجودی به نام علیرضا شنیدن... اینم عکساش. یه دونه. دوومیش. یه دونه دیگه. اینم یه تیکه دیگه


واقعا زیر بارون راه رفتن خیلی رمانتیکه.. مخصوصا اگه یه جوب بغلت باشه که توش پر شاش باشه و کف کرده باشه و ازش بخار هم بلند میشه و بوش هم طوری هست انگار همین الان یکی تو حلقت شاشیده.


تو الان تا اینجای مطلبمو خوندی الان؟ خدایی؟ چه مرامی.. چه کون تنگی داری تو. ببین من که این همه رو نوشتم چقدر تنگه. لامصب مثل چرخ گوشت کار میکنه.


خب ببین منم بهت حق میدم.. وقتی اینا رو میخونی فکر میکنی یه پسر بی پدر مادر و بی ادب و تخم سگ پشت این وب نشسته... یکی از منفور ترین افراد هم فامیلش هست و از همه افراد طرد میشه.. این فرد حتما تربیت درستی نداشته و پدر و مادر اون اصلا به تربیت این بچه نظارت نداشتن..  و کائنات داره به این موجود لعنت می فرسته..


خب ساناز کوچولو تو توی خونه به مامانت کمک میکنی؟ "آره" خب برای بچه ها بگو چه کارا میکنی.."همه شو بگم؟" خب یه چندتاییشو بگو.. " تو آوردن ناهار به مامانم کمک میکنم.. تو جمع کردن بشقاب ها.. نون میگیرم.. خونه رو تمیز میکنم.. جارو برقی میکشم.. رخت میشورم..ناهار میپزم.. شبا هم به بابام میدم"


ببین هیچ میدونستی که هیچ لزومی نداره تو از حرفای من خوشت بیاد.. هیچ لزومی نداره.. هیژ.


به تمام مقدساتم قسم میخورم این اولین و آخرین یادداشت بلند این وب هست.


آقا من خودم جای تو بودم چیزی برای نظر دادن به ذهنم نمیرسید..  توقعی هم ندارم﴿تو الان باید بگی وای چه پسر آقایی! هووو﴾.. برای همین گفتم نظر خواهی هم نزارم دیگه.
 

....
راستی یادداشت بعدی قرار بود تو روز تولد وب گذاشته بشه که همونطور که گفتم به خاطر شانس من و خرابی بلاگ اسکای به چند روز تاخیر می افته


 
یکشنبه 16 فروردین ماه سال 1383
I'm fucked

آقا من یه مویی دارم .. چطور بگم؟ گوسفندو دیدی؟ من همونم! تریپ فر.. آقا بعد هیچکی هم از این مدل موهای من خوشش نمیاد.. بعد یه ریشی هم دارم بی سیبیل! یه چهار پنج نفر حال میکنن که اونا هم تریپ خود منن.. ولی خودم حال میکنم.. خودم وقتی بلنده ژل میزنم و فر میخوره بد خیلی حال میکنم... هر دونه از فر هارو میگیرم می کشم بعد میبینم تا چشام میرسه پایین..آی فاز میده..  آقا خودم میدونم موهام عین پشم گوسفنده.. عین عمله ها میشم! ولی داداش حال میکنم.. حتی عید هم نزدم چون اصولا باید اینو یادت باشه که کون لق بقیه.امروز اومدیم خونه گفتم مامان این یارو معاونه گفته یه ذره موهاتو کوتاه کن.. آقا این مامانم کلید که هما ای ول!  برو موهاتو کوتاه کوتاه کن.. اینقدر باحال میشه که نگو.. منم بلند شدم برم سلمونی.. گفتم مامانه حالا یه شر و وری گفت.. اسگل نیستم که کوتاه کوتاه کنم.. داشتم میرفتم سلمونی به جون خودم میدونستم امروز من به گا میرم.. نشستم رو صندلی.. آرایشگره گفت آفرین که میخوای کوتاه کنی.. اصلا کوتاه بهت بیشتر میاد! چه قشنگ مردم نظر هم میدن.. من سرمو انداخته بودم زمین به آینه هم نگاه نمیکردم.. این داشت کوتاه میکرد و واس خودش شروور بلغور میکرد.. آقا گذشت گذشت.. من یه لحظه سرمو آوردم بالا.. فکر میکنی چی دیدم؟ دیدم آرایشگره یه پاشو گذاشته رو این دسته صندلی؛ یه پاش هم رو اون یکی دسته صندلی داره فِرتو فِرت میرینه تو سر من. چه مرامی هم داشت! طوری نبود که یه جا رو برینه یه جا رو نرینه.. قشنگ همه کله ما رو مورد پوشش قرار می داد. پیش خودم گفتم هیچ غلطی نمیشه کرد دیگه.. به گا رفتم تموم شد.. تنها کاری که کردم تو دلم خواهر و مادر و همسر گرامی آرایشگر عزیز رو تصور میکردم و دست نوازش بر سرشان می کشیدم! این آرایشکره هم همچین خوشحال بود که داره انگار شاهکارشو بیرون میده.. هی هم قربون صدقه خودش میرفت که چه باحال داره میرینه سر من.. لامصب کوتاهکوتاهکوتاه کرد.. دو تا شیوید فقط مونده.. بعد که کارش تموم شد گفت خداییش حال کردی چی برت زدم؟ گفتم بله.. یک دنیا تشکر.. واقعا چهرم عوض شده.. داشم میومدم خونه دیدم این دختر همسایه که مارو پشم هم حساب نمیکنه یک لبخند زیبا حواله ما کرد.. از اون لبخندا که خانومایی که تو ونک وایمیسن تقدیم مردم میکنند.. همونایی که منتظر تاکسی هستن ولی نمیدونم چرا همش سوار ماشین مردم میشن.. بعد هم که اومدم خونه مامان گرام وقتی ما رو دید آقا به به و چه چه که شدی همون پسر خودم!  ببین چقدر آقا شدی..

 

راستی یه چیزی.. آدم دومین روز تحصیلی سال هم از کلاس اخراج باشه ضایس؟ نه بابا!


 
شنبه 15 فروردین ماه سال 1383
قربون مداد رنگی مالزی!

 کارت ملی رو گرفتم.. اول که دیدم یاد سجاده نماز افتادم!حالا شاید هم ربطی نداشته باشه ولی خیلی تریپ حزب درست کردن.. فقط کم مونده بود یه پارچه یا حسین شهید به پیشونیم بزنن و یه چفیه هم بندازن گردنم.. خدایی بیا نگاه کن.. عین پیامبرا صورته همچین نورانی شده که نگو..

 

میگم چیزه.. اولین روز تحصیلی سال آدم از کلاس اخراج بشه یه نمه ضایعس نه؟


 
جمعه 14 فروردین ماه سال 1383
EnD off JaVaD

آقا میدونی ته جواط بازی چیه؟ نه خدایی؟ وردار لباش عیدتو بپوش برو مدرسه! بعد جواب سلام هیچکی هم نده.. تا یه هفته تنت کن بعد دیگه مامانت نمیزاره تنت کنی بعد همون کهنه هارو تنت میکنی میری با همه رفیق میشی ..فاب!

حالا داداش میگیم دبستان بودی ذوق داشتی.. اومدی راهنمایی خر بودی نفهمیدی.. بابا دیگه دبیرستان بیخیال! لباس عید؟ هیییییییه.

بله واقعا فاجعه دردناکی هست که فردا شنبه کرور کرور جمعیت جواط لباس عید خود را به تن میکنن و مو ها رو هم آب و جارو میکنن و برای یکدیگر افه چسی میایند.

 

راستی چرا گیج میزنین تازگی ها؟ یه تریپ سر اون یادداشت نوشابه خوب نظر دادین که گفتین هما چرت ننویس منم حال کردم که چه آدمای باحالی که بز نیستن و میفهمن که چه یادداشتی خوبه کدوم مزخرفه.. اما چرا تنازگی ها اُس شدین؟


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 80594


Powered by BlogSky.com